1. صفحه اصلی
  2. /
  3. وبلاگ
  4. /
  5. طراحی Ui , Ux
  6. /
  7. رتبه خوب در گوگل...
نمایش مسئله اصلی: رشد Traffic بدون رسیدن به مشتری

رتبه خوب در گوگل ولی بدون مشتری؟ Traffic کجا هدر می‌رود | InSiteTeam

رتبه خوب در گوگل ولی بدون مشتری؛ Traffic دقیقاً کجا از دست می‌رود؟

رتبه دارید. کلیک هم می‌گیرید. نمودار Search Console رو به بالاست.

اما وقتی سراغ فرم‌های تماس، تماس‌های ورودی یا فروش می‌روید، چیزی با این رشد جور درنمی‌آید.

اینجاست که یک سؤال مهم‌تر از «رتبه چندیم؟» شکل می‌گیرد:

کاربری که از گوگل وارد سایت شده، دقیقاً کجا از مسیر مشتری شدن خارج شده است؟

پاسخ کوتاه این است: مشکل همیشه SEO نیست. ممکن است Keyword اشتباه انتخاب شده باشد، Landing Page با نیت کاربر هماهنگ نباشد، اعتماد کافی شکل نگیرد یا CTA درست کار نکند.

یعنی بین رتبه گرفتن و فروش، چند مرحله وجود دارد و هرکدام می‌تواند نقطه نشتی Traffic باشد.

رتبه خوب همیشه به معنی نتیجه خوب نیست

یکی از خطرناک‌ترین برداشت‌ها در SEO این است که موفقیت را فقط با Position و Click بسنجیم.

رتبه خوب ارزشمند است، اما رتبه به‌تنهایی پول وارد کسب‌وکار نمی‌کند.

کاربر باید روی نتیجه کلیک کند، وارد صفحه درست شود، احساس کند جواب سؤالش را پیدا کرده، به برند اعتماد کند و در نهایت اقدامی انجام دهد.

اگر یکی از این مراحل درست کار نکند، ممکن است SEO از بیرون موفق به نظر برسد ولی اثر تجاری آن محدود باشد.

صفحه خدمات SEO و بهینه‌سازی موتورهای جست‌وجو InSiteTeam هم دقیقاً روی همین موضوع تأکید دارد؛ هدف نهایی فقط جذب Traffic نیست، بلکه باید مسیر تبدیل بازدیدکننده به مشتری هم بررسی شود.

تفاوت Ranking، Traffic و Revenue

این سه مفهوم را نباید یکی در نظر گرفت.

Ranking یعنی صفحه شما کجای نتایج قرار گرفته.

Traffic یعنی چند نفر واقعاً وارد سایت شده‌اند.

Revenue یعنی چه بخشی از این ورود در نهایت برای کسب‌وکار ارزش ایجاد کرده است.

ممکن است Ranking بهتر شود و Traffic بالا برود، اما Revenue تقریباً ثابت بماند.

در چنین شرایطی مشکل را نباید با «مقاله بیشتر» یا «Keyword بیشتر» حل کرد.

اول باید مسیر کاربر را بررسی کرد.

Ranking، Traffic و Revenue سه شاخص مرتبط‌اند، اما یک معنی و یک ارزش تجاری ندارند.

مسیر واقعی کاربر از Google تا تبدیل شدن به مشتری

برای بررسی این مسیر در InSiteTeam می‌توانیم از مدلی استفاده کنیم که آن را InSite Traffic-to-Lead Funnel می‌نامیم:

Ranking → Impression → CTR → Landing Page → Trust → CTA → Lead → Sale

هر مرحله یک سؤال دارد.

آیا دیده شدیم؟

آیا کاربر کلیک کرد؟

آیا صفحه چیزی بود که انتظار داشت؟

آیا به ما اعتماد کرد؟

آیا دلیل کافی برای اقدام داشت؟

آیا Lead ایجادشده اصلاً مشتری مناسبی بود؟

به‌جای نگاه کردن به Traffic به‌عنوان یک عدد واحد، باید این زنجیره را مرحله‌به‌مرحله باز کنیم.

هر مرحله از دیده‌شدن تا فروش یک نقطه بالقوه برای خروج کاربر از Funnel است.

مرحله اول؛ شاید اصلاً Traffic اشتباهی گرفته‌اید

Traffic بیشتر همیشه Traffic بهتر نیست.

گاهی سایت روی کلمه‌ای رتبه می‌گیرد که Search Volume خوبی دارد، اما Intent آن ارتباط زیادی با خدمات کسب‌وکار ندارد.

نتیجه چیست؟

کاربر وارد می‌شود.

مقاله را می‌خواند.

جوابش را می‌گیرد.

و برای همیشه می‌رود.

Search Intent با خدمات شما هم‌خوان نیست

فرض کنید یک شرکت طراحی سایت مقاله‌ای درباره «بهترین فونت‌های رایگان برای پاورپوینت» منتشر کند.

ممکن است مقاله Traffic زیادی بگیرد.

اما چند درصد از این کاربران واقعاً قصد سفارش طراحی سایت دارند؟

احتمالاً خیلی کم.

مشکل مقاله نیست؛ مشکل فاصله بین Search Intent و Business Intent است.

Keyword پرجست‌وجو همیشه Keyword پول‌ساز نیست

Search Volume می‌تواند وسوسه‌کننده باشد.

ولی عدد بزرگ همیشه به معنی فرصت تجاری بزرگ نیست.

گاهی یک Query با ۵۰۰ سرچ ماهانه ارزش بیشتری از کلمه‌ای با ۲۰ هزار جست‌وجو دارد، چون کاربر آن به تصمیم خرید نزدیک‌تر است.

مثلاً تفاوت بین این دو را ببینید:

SEO چیست؟

و:

قبل از قرارداد سئو چه چیزهایی را بررسی کنیم؟

اولی مخاطب بیشتری دارد.

دومی احتمالاً مخاطب نزدیک‌تری به خرید دارد.

تفاوت Traffic زیاد با Qualified Traffic

Qualified Traffic یعنی کاربری که فقط وارد سایت نشده؛ بلکه احتمال منطقی دارد به مشتری مناسب کسب‌وکار تبدیل شود.

برای همین هنگام تحلیل SEO سؤال ما نباید فقط این باشد:

چند Click گرفتیم؟

باید بپرسیم:

این Clickها از چه Queryهایی آمده‌اند و چند درصدشان به مخاطب هدف ما نزدیک‌اند؟

Search Volume بالا، بدون هم‌خوانی با هدف کسب‌وکار، الزاماً به مشتری تبدیل نمی‌شود.

مرحله دوم؛ کاربر کلیک می‌کند اما صفحه جواب سؤالش را نمی‌دهد

گاهی Keyword درست است و CTR هم خوب است.

اما کاربر وارد صفحه می‌شود و خیلی زود متوجه می‌شود چیزی که انتظار داشته، اینجا نیست.

این اتفاق را می‌توان نوعی Intent Mismatch دانست.

تفاوت Promise در Title با محتوای صفحه

Title در نتایج گوگل یک وعده است.

اگر بنویسید:

هزینه طراحی سایت در سال ۱۴۰۵؛ بررسی کامل قیمت

اما کاربر بعد از ورود فقط با یک توضیح عمومی درباره مزایای طراحی سایت روبه‌رو شود، وعده Title عملی نشده است.

کلیک گرفته‌ایم.

ولی اعتماد را همان ابتدا از دست داده‌ایم.

چه زمانی مقاله باید کاربر را به Service Page هدایت کند؟

قرار نیست هر مقاله تبدیل به صفحه فروش شود.

اما مقاله نباید بن‌بست هم باشد.

اگر کاربر بعد از خواندن یک مسئله متوجه شد به کمک تخصصی نیاز دارد، باید قدم بعدی برایش واضح باشد.

مثلاً مقاله‌ای درباره مشکلات Conversion می‌تواند طبیعی به صفحه طراحی تجربه کاربری UI/UX در InSiteTeam متصل شود؛ چون خود صفحه خدمات UX روی User Research، User Journey، Landing Page و بهبود تعامل کاربران تمرکز دارد.

پیش از کلیک روی CTA، کاربر معمولاً به‌دنبال مدرکی برای باورکردن وعده برند است.

مرحله سوم؛ صفحه جواب را می‌دهد اما اعتماد ساخته نمی‌شود

این بخش معمولاً در گزارش‌های SEO کمتر دیده می‌شود.

کاربر Query درست را سرچ کرده.

صفحه مناسبی را پیدا کرده.

محتوا را هم خوانده.

اما هنوز حاضر نیست فرم پر کند یا تماس بگیرد.

مشکل ممکن است اصلاً Keyword نباشد.

مشکل Trust است.

نبود نمونه‌کار و Case Study

اگر یک آژانس می‌گوید:

«ما فروش شما را افزایش می‌دهیم.»

کاربر احتمالاً سؤال بعدی را در ذهنش می‌پرسد:

برای چه کسی این کار را انجام داده‌اید؟

اینجاست که نمونه‌کار، Case Study، داده واقعی و فرآیند پروژه ارزش پیدا می‌کنند.

برای یک شرکت خدماتی، نمونه پروژه‌های InSiteTeam فقط بخش Portfolio نیست؛ می‌تواند یکی از Trust Signalهای مسیر Conversion باشد.

هویت بصری ضعیف روی تصمیم کاربر اثر می‌گذارد

کاربر قبل از اینکه همه متن سایت را بخواند، سایت را می‌بیند.

Typography، کیفیت تصاویر، فاصله‌ها، ترکیب‌بندی، رنگ‌ها و انسجام طراحی در چند ثانیه اول یک برداشت اولیه می‌سازند.

حتی محتوای بسیار خوب هم در یک محیط بصری ضعیف می‌تواند اعتماد کمتری ایجاد کند.

برای همین طراحی و هویت بصری برند از Conversion جدا نیست.

کاربر قبل از CTA دنبال مدرک می‌گردد

گاهی مشکل CTA نیست.

دکمه کاملاً واضح است.

اما کاربر هنوز دلیل کافی برای کلیک روی آن ندارد.

قبل از «درخواست مشاوره» شاید دنبال این چیزها باشد:

نمونه پروژه.

روش انجام کار.

تخصص تیم.

نظر مشتری.

نتیجه واقعی.

یا حتی پاسخ یک سؤال ساده درباره فرآیند همکاری.

CTA بدون Trust فقط یک دکمه است.

مرحله چهارم؛ UI/UX چطور Traffic را هدر می‌دهد؟

فرض کنید برای آوردن هر کاربر ماه‌ها SEO انجام داده‌اید.

بعد کاربر وارد سایت می‌شود و نمی‌تواند دکمه تماس را پیدا کند.

یا نسخه موبایل درست کار نمی‌کند.

یا فرم ۱۲ فیلد دارد.

در این حالت مشکل دیگر Search نیست.

شما برای جذب کاربر هزینه کرده‌اید و بعد او را داخل خود سایت از دست داده‌اید.

CTA نامشخص

اگر پنج دکمه با اهمیت تقریباً یکسان وجود داشته باشد، کاربر دقیقاً نمی‌داند باید کدام را انتخاب کند.

گاهی حذف یک CTA اضافه از اضافه کردن CTA جدید مفیدتر است.

Navigation شلوغ

Navigation باید به کاربر کمک کند مسیرش را پیدا کند، نه اینکه تمام ساختار سازمانی شرکت را به او نشان دهد.

وقتی تصمیم‌گیری سخت شود، Friction افزایش پیدا می‌کند.

Mobile Experience ضعیف

بخش بزرگی از کاربران ممکن است اولین برخوردشان با برند روی موبایل باشد.

متن کوچک، دکمه‌های نزدیک به هم، فرم سخت یا Hero بیش از حد بلند می‌تواند همان Traffic ارزشمند را هدر دهد.

اصطکاک زیاد تا رسیدن به تماس

هر قدم اضافه یک فرصت برای خروج است.

اگر کاربر برای پیدا کردن فرم تماس مجبور باشد:

صفحه را اسکرول کند،

به صفحه دیگری برود،

دوباره انتخاب کند،

فرمی بلند پر کند،

و بعد هم نداند چه زمانی پاسخ می‌گیرد،

احتمال Drop-off افزایش پیدا می‌کند.

این دقیقاً جایی است که طراحی سایت و توسعه وب حرفه‌ای باید کنار SEO دیده شود، نه بعد از آن.

هر کلیک و تصمیم اضافه می‌تواند یک فرصت خروج از مسیر تماس یا ثبت فرم باشد.

مرحله پنجم؛ CTA دارید، ولی دلیل کلیک وجود ندارد

«تماس با ما» بد نیست.

اما همیشه بهترین CTA نیست.

CTA باید با مرحله‌ای که کاربر در آن قرار دارد هماهنگ باشد.

کسی که تازه یک مقاله آموزشی خوانده شاید برای «ثبت سفارش» آماده نباشد.

اما ممکن است روی:

مشاهده نمونه پروژه مشابه

کلیک کند.

یا:

دریافت بررسی اولیه سایت

برای او جذاب‌تر باشد.

CTA عمومی در مقابل CTA مسئله‌محور

این دو جمله را مقایسه کنید:

تماس با ما

و:

ببینیم چرا سایتت بازدید دارد ولی Lead نمی‌گیرد

دومی دقیقاً به مسئله‌ای که کاربر در حال خواندن آن است متصل شده.

این یعنی Context حفظ شده است.

هر Funnel یک CTA یکسان نمی‌خواهد

کاربر Top of Funnel شاید مقاله دیگری بخواهد.

کاربر Middle of Funnel دنبال Case Study است.

کاربر Bottom of Funnel ممکن است آماده مشاوره باشد.

استفاده از یک CTA ثابت برای همه این افراد، بخشی از Intent آنها را نادیده می‌گیرد.

مرحله ششم؛ Lead می‌گیرید ولی Lead باکیفیت نیست

اینجا یک اشتباه دیگر اتفاق می‌افتد:

تعداد فرم‌ها بالا می‌رود و همه خوشحال می‌شوند.

اما تیم فروش می‌گوید:

«این Leadها به درد ما نمی‌خورند.»

این یعنی Funnel تا مرحله Lead رسیده، ولی مسئله Quality حل نشده است.

تفاوت Lead و Qualified Lead

هر فرم ارسالی مشتری بالقوه مناسب نیست.

ممکن است Budget کافی نداشته باشد.

خدمت دیگری بخواهد.

در محدوده کاری شرکت نباشد.

یا اصلاً Intent خرید نداشته باشد.

جالب اینجاست که GA4 برای Funnelهای Lead Generation فقط generate_lead ندارد؛ رویدادهایی مثل qualify_lead، disqualify_lead، working_lead و close_convert_lead هم در Recommended Events وجود دارند. یعنی حتی در اندازه‌گیری رسمی هم «Lead» و «Qualified Lead» یک چیز محسوب نمی‌شوند.

Keyword اشتباه Lead اشتباه می‌سازد

اگر Content Strategy فقط روی Traffic تمرکز کند، ممکن است ورودی‌هایی بسازد که از ابتدا ارتباط کمی با مشتری ایده‌آل داشته باشند.

به همین دلیل تولید محتوای استراتژیک InSiteTeam باید به Business Goal متصل باشد، نه صرفاً تعداد مقاله و Search Volume.

چطور بفهمیم Traffic دقیقاً در کدام مرحله از دست می‌رود؟

بهترین روش این است که رفتار کاربر را مرحله‌به‌مرحله ببینیم.

چیزی که می‌بینیداولین بخشی که باید بررسی شود
Impression خوب، CTR پایینTitle / Meta / SERP
CTR خوب، Engagement ضعیفSearch Intent / Landing Page
Engagement خوب، CTA Click پایینTrust / UX / CTA
CTA Click خوب، Form Submit پایینForm / Friction
Lead زیاد، Qualified Lead کمKeyword / Audience / Offer
Qualified Lead خوب، فروش کمSales Process / Offer

این جدول تشخیص نهایی نیست.

اما به شما می‌گوید بررسی را از کجا شروع کنید.

اگر CTR مشکل دارد، بازطراحی کل سایت احتمالاً اولین اقدام منطقی نیست.

اگر Form Submit پایین است، تولید ۲۰ مقاله جدید هم احتمالاً مسئله را حل نمی‌کند.

اتصال محتوا، خدمت، مطالعه موردی و Lead باکیفیت

چه داده‌هایی را در Search Console و GA4 بررسی کنیم؟

Search Console به ما می‌گوید کاربر قبل از ورود چه اتفاقی را تجربه کرده.

GA4 بیشتر کمک می‌کند بفهمیم بعد از ورود چه اتفاقی افتاده.

این دو باید کنار هم دیده شوند.

Queries و Landing Pages

در Search Console بررسی کنید:

کدام Queryها Click می‌گیرند؟

Intent آنها چیست؟

کاربر روی کدام Landing Page وارد می‌شود؟

آیا همان صفحه واقعاً بهترین مقصد برای آن Query است؟

گاهی همین بررسی ساده نشان می‌دهد Traffic از ابتدا اشتباه وارد Funnel شده است.

Engagement Rate

GA4 یک Engaged Session را جلسه‌ای می‌داند که بیش از ۱۰ ثانیه طول بکشد، Key Event داشته باشد یا حداقل دو Page/Screen View ثبت کند. Engagement Rate نیز نسبت Engaged Sessionها به کل Sessionهاست.

ولی Engagement Rate را به‌تنهایی قضاوت نکنید.

یک Landing Page ممکن است Engagement بالایی داشته باشد ولی هیچ Conversion ایجاد نکند.

CTA Click

اگر CTA برای کسب‌وکار مهم است، کلیک روی آن باید Event داشته باشد.

بدون Tracking، داریم درباره رفتار کاربر حدس می‌زنیم.

Form Submit و Key Event

در GA4 می‌توانید اقداماتی که برای کسب‌وکار ارزش دارند به‌عنوان Key Event مشخص کنید. برای Lead Generation نیز generate_lead یکی از Recommended Eventهاست.

یعنی هدف اندازه‌گیری نباید در Pageview تمام شود.

Traffic بدون مسیر داخلی چرا ارزش تجاری کمی دارد؟

یک مقاله خوب می‌تواند هزاران ورودی بگیرد.

اما اگر بعد از آخرین پاراگراف هیچ مسیر منطقی وجود نداشته باشد، مقاله تبدیل به Dead End می‌شود.

کاربر وارد شده.

خوانده.

و خارج شده.

Blog باید پل باشد، نه مقصد نهایی همه کاربران

برای سایت خدماتی، یکی از مسیرهای منطقی می‌تواند این باشد:

Blog → Problem Content → Commercial Content → Service Page → Case Study → Lead

همه کاربران این مسیر را کامل طی نمی‌کنند.

قرار هم نیست بکنند.

اما مسیر باید وجود داشته باشد.

Internal Linking فقط برای Google نیست

لینک داخلی علاوه بر کمک به Crawl و ارتباط موضوعی صفحات، برای انسان هم Navigation می‌سازد.

کاربر مقاله SEO می‌خواند.

بعد وارد مقاله مرتبط می‌شود.

سپس Case Study می‌بیند.

بعد صفحه خدمت.

این اتفاق خیلی طبیعی‌تر از این است که وسط مقاله ناگهان یک Banner بزرگ «همین حالا خرید کنید» ظاهر شود.

آیا باید برای Traffic کمتر ولی Intent بالاتر تلاش کنیم؟

نه همیشه.

Informational Traffic هنوز ارزش زیادی دارد.

با آن می‌توان Awareness ساخت، Brand Search ایجاد کرد و کاربر جدید وارد اکوسیستم برند کرد.

مسئله زمانی شروع می‌شود که تمام استراتژی محتوا Informational باشد.

اگر ۹۵ درصد Blog درباره سؤال‌های ابتدایی است، بخش Commercial Journey خالی می‌ماند.

تعادل TOFU و BOFU

یک Content Strategy سالم باید چند نوع محتوا داشته باشد:

محتوای آموزشی برای Discovery.

محتوای تحلیلی برای Trust.

محتوای مقایسه‌ای برای Decision.

Case Study برای Evidence.

و صفحه خدمات برای Conversion.

یکی جای دیگری را نمی‌گیرد.

اشتباه رایج؛ SEO را فقط با Click گزارش می‌کنیم

«این ماه ۳ هزار Click بیشتر گرفتیم.»

خوبه.

اما سؤال بعدی باید این باشد:

بعدش چه شد؟

چند نفر وارد Service Page شدند؟

چند CTA Click داشتیم؟

چند Lead ایجاد شد؟

چند Lead Qualified بود؟

چند مورد تبدیل به مشتری شد؟

اگر این زنجیره را نداریم، عملاً فقط ابتدای Funnel را اندازه گرفته‌ایم.

Organic Conversion چیزی فراتر از Click است

Conversion می‌تواند برای هر کسب‌وکار متفاوت باشد.

ارسال فرم.

رزرو جلسه.

تماس.

خرید.

عضویت.

یا درخواست قیمت.

GA4 هم Conversion را بر پایه Eventها و Key Eventهای باارزش کسب‌وکار اندازه‌گیری می‌کند.

پس تعریف Conversion باید قبل از گزارش SEO مشخص باشد.

یک سایت خدماتی سالم چه Funnel ارگانیکی باید داشته باشد؟

برای InSiteTeam می‌توانیم مسیر زیر را به‌عنوان یک الگوی پایه در نظر بگیریم:

Informational Content

Problem Awareness

Commercial Content

Service Page

Case Study

CTA

Qualified Lead

این Funnel کاملاً خطی نیست.

بعضی کاربران مستقیم از Google وارد Service Page می‌شوند.

برخی سه مقاله می‌خوانند.

بعضی اول Portfolio را می‌بینند.

اما معماری سایت باید اجازه دهد این مسیرها به هم متصل باشند.

نگاه InSiteTeam؛ هدف SEO فقط ورود کاربر نیست

Traffic ارزشمند است.

رتبه هم ارزشمند است.

ولی هیچ‌کدام به‌تنهایی هدف نهایی کسب‌وکار نیستند.

برای اینکه Organic Search واقعاً به رشد منجر شود، چند سیستم باید کنار هم کار کنند:

SEO باید کاربر مناسب را وارد کند.

Content باید مسئله را درست پاسخ دهد.

UX باید مسیر را ساده نگه دارد.

Branding باید اعتماد ایجاد کند.

CTA باید قدم بعدی را واضح کند.

و Measurement باید نشان دهد کدام مرحله درست کار نمی‌کند.

این همان چیزی است که در مدل InSite Traffic-to-Lead Funnel خلاصه کردیم:

Ranking → Impression → CTR → Landing Page → Trust → CTA → Lead → Sale

اگر Traffic دارید ولی مشتری ندارید، الزاماً نباید Traffic بیشتری تولید کنید.

گاهی بهترین حرکت این است که همان Traffic موجود را بهتر بفهمید.

جمع‌بندی؛ Traffic شما دقیقاً کجا از دست می‌رود؟

اگر رتبه خوبی دارید ولی نتیجه تجاری نمی‌بینید، قبل از اینکه SEO را شکست‌خورده بدانید، Funnel را باز کنید.

ممکن است مشکل از Keyword باشد.

ممکن است Search Intent درست باشد اما Landing Page ضعیف باشد.

شاید صفحه خوب باشد ولی Trust کافی ایجاد نکند.

یا همه‌چیز تا CTA خوب پیش برود و فرم تماس کاربر را منصرف کند.

به‌طور خلاصه، چهار نقطه را بررسی کنید:

Intent → Experience → Trust → Conversion

مهم نیست Dashboard شما چند Click سبز نشان می‌دهد.

در نهایت باید بدانید چند نفر از آن Clickها وارد مسیری شدند که برای کسب‌وکار ارزش واقعی ایجاد می‌کند.

پاسخ کوتاه به سؤال‌های رایج

آیا Traffic زیاد همیشه برای SEO خوب است؟

Traffic زیاد می‌تواند مفید باشد، اما اگر با مخاطب هدف و هدف کسب‌وکار ارتباط نداشته باشد، ارزش تجاری آن محدود می‌شود.

Qualified Traffic چیست؟

ورودی کاربرانی است که Intent، نیاز و ویژگی‌هایشان احتمال تبدیل شدن به مشتری مناسب را بیشتر می‌کند.

چرا رتبه خوبی داریم ولی فروش نداریم؟

دلایل مختلفی ممکن است وجود داشته باشد؛ از Keyword و Search Intent اشتباه گرفته تا Landing Page، Trust، UX، CTA یا کیفیت Lead.

SEO و CRO چه ارتباطی دارند؟

SEO کاربر را وارد می‌کند و CRO تلاش می‌کند سهم بیشتری از کاربران مناسب را به اقدام ارزشمند تبدیل کند. در یک استراتژی رشد سالم، این دو نباید جدا از هم بررسی شوند.

آیا باید فقط روی کلمات تجاری کار کنیم؟

خیر. Informational Content برای Discovery و Authority مهم است، اما باید با محتوای Commercial و صفحات خدمات به یک Funnel واقعی متصل شود.

مهم‌ترین KPI بعد از Organic Click چیست؟

برای همه کسب‌وکارها یکسان نیست، اما معمولاً باید رفتار بعد از ورود مثل Engagement، Service Page Visit، CTA Click، Lead، Qualified Lead و Conversion را بررسی کرد.

آنچه در این مطلب میخوانید !

0

1404/11

خلق هویت بصری متمایز و ماندگار در ذهن مخاطب.

0

1404/11

مهندسیِ لذتِ کاربر برای تبدیل هر بازدیدکننده به مشتری وفادار.

0

1404/11

جادوی ریتم، رنگ و صدا برای تبدیل ویدیو به یک تیزر برنده.

0

1404/11

نمایش شکوه و جزئیات بیزینس شما با کیفیت سینمایی و چشم نواز.

0

1404/11

تصاحب رتبه‌های برتر گوگل و جذب ترافیک هدفمند و پولساز.

0

1404/11

روایت داستان برند شما با محتوای تخصصی، جذاب و سئو شده.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *